مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
370
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
دردا كه وصال تو تمنّا نتوان كرد * خورشيد جمال تو تماشا نتوان كرد خلقى به زيارت حرمين شريفين مشرّف شد و پس از انجام فرائض به وطن خود بازگشت و در سال 987 ه . ق . به جوار رحمت حق پيوست . او در كنار روضهء مرتضى على در شهر مزار شريف به خاك سپرده شد . « * » [ 207 ] داود بلخى داود بلخى به نقل از مؤلّف كتاب صفة الصفوة در روستاى مازره از توابع بلخ قدم به عالم هستى نهاد . وى از مشايخ بزرگ خراسان بود . از ابراهيم بن ادهم بلخى نقل شده كه : من در ميان كوفه و مكّه با مردى مصاحب شدم . چون نماز شام را گزارد ، به دو ركعت نماز ديگر پرداخت و زير لب سخن گفت . ناگاه از جانب راست وى كاسه تريدى و كوزهء آبى پديد آمد . خود خورد و مرا نيز خورانيد . اين قصه را با يكى از مشايخ كه صاحب آيات و كرامات بود ، در ميان گذاشتم . او گفت : اى فرزندم ، او برادر من است و از احوال او چنان توصيف كرد كه حاضران همه گريستند . سپس او گفت : من و برادرم از دهى از دهات بلخ هستيم و آن ده بر ساير بقاع افتخار مىورزد و داود از آن محل است . سپس از من پرسيد كه تو را چه آموخت ؟ گفتم اسم اعظم . گفت : آن كدام است ؟ عرض كردم آن از دل من بزرگتر است و نمىتوانم آن را بر زبان بياورم . « 1 »
--> ( * ) - دايرةالمعارف آريانا ، ج 3 ، ص 492 ؛ مجالس النفائس ، ص 82 . ( 1 ) - نفحات الانس ، ص 34 ؛ صفة الصفوة ، ج 4 ، ص 158 ؛ تاريخ عرفان و عارفان ايرانى ، ص 329 .